X
تبلیغات
رایتل
من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی
16 مرداد 1385
روز پدر مبارک

عیدتون مبارک

بابایی گلم روزت مبارک

                    پدرم روزت مبارک

امسال بابایی من یک کمی در حد خیلی کسالت داشت تازه یه خورده بهتر شده

تا الان فکر نمیکردم این همه به باباییم وابسته باشم و تازه یه چیز مهم رو هم فهمیدم که باباییمم به من وابستس!!

چند روزی که از هم دور بودیم تکون می خورد فوری زنگ میزد کاراشو بهم میگفت و برای یه کارایی هم نظرمو می پرسید که منم سو استفاده میکردم وکلی اذیتش میکردم.

 من و بابایی اونقدر پای تلفن با هم میشستیم گل میگفتیم و گل میشنیدیم که مامانیم به من شک میکرد و هی می پرسید باباته؟؟

آخه گاهی وقتا حرفامون به بیش از نیم ساعتم میکشید. و طبق قراری که گذاشته بودیم بابام هر یک ساعت بهم زنگ میزد و منم فوری با سر میرفتم گوشی رو بر میداشتم یه چند باری که بابام زنگ نزد من زنگ زدم که دعواش کنم که منو فراموش کردی! دیدم بابایی گلم خوابش برده بوده و با زنگ من از خواب پریده !

تازه کلی هم ارتقاع درجه پیدا کردم

باباییم  یه من میگه خانوم دکتر!! آخه سر دارو و عوارض داروها و تداخلاتشون نظریه دادم و کلی هم نذاشتم بعضیا دواهاشونو بخورن!

بابایی زوده زود خوب شوووو دلم می خواد دوباره با تو برم گردش. من دلم مسافرت می خواد.

آخه این چه روزگار نامردیه؟!!

اون موقع که باباییم ناخوش بود و در کنار من نبود من همش تو خونه بودم .

اما حالا که باباییم خونس من کجام؟؟ سر کار ! قبلشم که همش درس

البته مامانی گلم از تو هم ممنون که این همه منو دوست داری!( میبینین چه پررو شدم )

پسر گلم روزت مبارک (تعجب نداره، این اسم جدیده باباییمه )

 

خب دیگه از اینجا به بعد آنیتا دچار توهم می شود !!

و در آخر به اونی که نمی دونم کیه و چند سال دیگه باید به اون هم این روز رو تبریک بگم  از همین الان تبریک میگم!( دست پیش گرفتما )            

 

                       ..... جان روزت مبارک

       من و این نمی دونم کیه؟؟؟؟

 

 

 

 من الان سرکارم و اصلا شک نکنید که من دارم کاری غیر از کار اداری انجام میدم