22 اسفند 1385
امروز بعد از مدتها رفته بودم کلوب که این پیامها رو دیدم

دختر ماه اسفند ، پری اشک و لبخند
آیینه ی پرستش ، قداست یه سوگند
نقاشی قشنگه ، دستای آفرینش
وای که چه چیزی چیده ! دستای خوشه چینش
تو باغ سبز چشمات ، شعله جوونه کرده
خورشید تن طلایی ، پیش تو سیب زرده
آدمکای برفی ، می ترسن از نگاهت
ستاره ها می سوزن ، تو چشمای سیاهت
تو اومدی و بازم ، جاده تو رُ قدم زد
لالایی قدمهات ، خواب گل بهم زد
شایا تجلی
کتاب تولدت مبارک
آقای تجلی ازتون مممنونم
موضوع به همین جا ختم نشد
چون یه پیام دیگه هم بود 

حالا این پیام رو کی گذاشته بماند ! چون خودمم نمیشناسمش 



