X
تبلیغات
رایتل
من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی
27 بهمن 1387
*Kiss the Lovely Face of God*

هستی لایه لایه‌اس.تو در تو و پر از راز و البته پیچیده.برای درک اون باید خوب بود .همین...

من فکر می کنم هر کس در هر موقعیت می دونه که خوب ترین کاری که می تونه انجام بده چیه اما مشکل زمانی شروع می شه که آدم نخواد این خوب رو انتخاب کنه.در چنین صورتی او راه  رو کمی محو کرده.اگه در موقعیت دوم هم نخواد به خوب تن بده راه محو تر و تاریک تر می شه. وقتی هزار تا انتخاب بد رو به جای هزار تا انتخاب خوب انتخاب کنیم وضع اون قدر آشفته و تاریک می شه که انسان نمی تونه حتی یک قدم به جلو برداره.شبیه قدم زدن در مه می مونه که با هر قدم که برداری راه وضوح بیشتری پیدا می کنه .

خوش بختانه هستی اون قدر سخاوت داره که دائم یک فرصت و یک شانس دیگه به شما می ده تا دوباره از صفر شروع کنید.اما اگه شما در برابر موقعیتی ،خوب رو انتخاب کنید راه اندکی وضوح پیدا میکنه .در موقعیت بعدی احتمالا با شرایط پیچیده تری مواجه خواهید شد که باز هم باید انتخاب کنید.این انتخاب ها مثل دالانی هزار تو همیشه در مقابل شما قرار دارن.با هر انتخاب سرعت شما بیش تر و بیش تر می شه.هر انتخاب درست شتاب شما رو بیشتر میکنه تا اون جا که با سرعت نور هم می تونید پیش برید  .

در مقابل ،هر انتخاب بد از سرعت شما کم میکنه. اون ها که دائم به انتخاب های بد دست می زنن وضع تاسف باری پیدا میکنن. اون قدر کند می شن تا کاملا متوقف می شن وبعد شروع می کنن به فرو رفتن.اون قدر فرو می رن تا این که به کلی دفن می شن. برای این آدم ها هم البته که فرصت هست اما اون ها مجبورند مدتی رو صرف این کنن نا خودشون رو از اعماق به سطح برسونن.زندگی مواجهه ابدی آدم هاست با این انتخاب ها

   خوش بختانه تشخیص خوب همیشه آسونه هرچند انجام اون به همون اندازه آسون نیست . با هر رفتار ساده و خوب،انسان یک گام پیچیده و ورزیده می شه.چنین به نظر می رسه که این رفتار های ساده و روشن که هر کسی به راحتی اونها رو تشخیص می ده مثل  آجر هایی هستند که در نهایت ساختمان بزرگ و پیچیده ای رو به وجود می آرن.تنها نکته مهم اینه که تا رج های پایینی درست کار گذاشته نشه امکان گذاشتن رج های بالایی نیست. منظورم اینه که هر کسی در هر موقعیت می دونه کاری که انجام می ده خوبه یا نه ;کسی که در انجام خوب ها ورزیده بشه کم کم حتی وزن خوب ها رو هم حس میکنه;یعنی از بین چند تا خوب می تونه بهترین رو تشخیص بده . کسی که فقط خوب ها رو انجام می ده به تدریج به یکی از کانون های هستی تبدیل می شه.منظورم از کانون اینه که در هر نقطه که ایستاده می تونه هستی رو در سیطره و فرمان خودش داشته باشه[ ......]

چنین کسانی اصولا به بی نهایتی دسترسی دارند که برای آن بی نهایت انجام چنین کارهایی به شدت ساده س....

 هر اندازه که به خداوند باور داشته باشی خداوند همون اندازه برای تو وجود داره . هرچه بیشتر به او ایمان بیاری،وجود و حضور او برای تو بیشتر میشه.

 ...

گرچه هستی خداوند ربطی به ایمان ما نداره اما احساس این هستی کاملا به میزان ایمان ما مربوطه"

...

"هرچه می نوشمت تشنه ترم ای عطش آورترین آب! ای تلخ ترین شیرینی! ای سبک ترین سنگینی! توغمناک ترین شادی زندگی ام هستی. تو شادی بخش ترین اندوه هستی ام هستی! ای اتفاق ساده پیچیده! چرا مرا نمی سوزانی ای سردترین شعله ی هستی! ای پَرِ سنگین رها شده از گم نام ترین پرنده ی مهاجر هستی! شهر پرنده ها کجاست؟"