X
تبلیغات
رایتل
من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی
25 فروردین 1389
جای عشقت خالی

دل خوش سیری نیست
حرف درگیری نسیت
اونکه مجنون تو بود
دیگه زنجیری نیست
هم موهام، هم چشمام
پای تو برفی شد
اما تو عالم تو
صحبت از پیری نیست
هر چی گفتی خوندم
پای حرفات موندم
توی چشمات اما
عکس تأثیری نیست
مثل اول نیستی
قابل حل نیستی
علتو میپرسم
میگی تغییری نیست
یادته اون کوچه
که ازش میگذشتیم
اون در شیری رنگ
نه، دیگه شیری نیست
خیلی وقته چشمات
دنیاشون کمرنگه
جای عشقت خالی
دیگه تصویری نیست
نه بهونس، قسمت
تو خودت توش موندی
این گناه بخت و
جرم تقدیری نیست
دل من شمدون بود
چشمای تو آینه
شمدونم دل داره
جنس تعمیری نیست
من تو رو میخواستم
با یه ذوق نقره
صحبتم از اسب و
زین و شمشیری نیست
هرچی بود من کردم
خودمم میسوزم
تو برو من گفتم
از تو تقصیری نیست
آخرین پیغامو
واسه من آوردن
اون، اونی که واسش
کلی میمیری نیست