X
تبلیغات
رایتل
من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی
22 مهر 1385
بخوان و فکر کن

بخوان و بهش فکر کن

 

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

به جاش یه زخم همیشگی  به قلبت هدیه داده  زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی ـ حس کنی هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو  باز به دیوار تکه بدی  که یـک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

 چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه  دونه های اشک صورتت رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی

تا نفهمه هنوز دوسش داری

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی

 و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی

 

گل من باغچه نو مبارک

 

 

آدم وقتی جوونه سلامتیشو از بین میبره تا به پول برسه و وقتی که پیر شد پولاشو از بین میبره تا سلامتیشو دوباره بدست بیاره....

 

 

خوشبختی توپی است که وقتی می رود به دنبالش می دویم و وقتی می ایستد به آن لگد می زنیم.

 

 

                 

              

 

اگر کسی یک بار به تو خیانت کرد ، اشتباه اوست اما اگر دوبار به تو خیانت کرد ، این اشتباه توست!

 

اسپانیایی ها میگن : "عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است"

ایتالیایی ها میگن: "عشق یعنی ترس از دست دادن تو !"

 ایرانی ها میگن : "عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود"

 

 

22 مهر 1385
سلام مرموز

 

سلام بر نور و آیینه ، به قلب ما سفر کرده 

سلام ای دوست سلام کلبه

سلام صبح غزل خون و سلام پرچین همسایه

سلام خوشبختی پنهون 

سلام برتو سلام بر ما

سلام ..... 

 

زندگی میگذرد باید رفت

ولی کیفیت این گذر خیلی مهمه

....

13 مهر 1385
اولین پست از ساری

 

ما بلاخره روز سه شنبه رفتیم دانشگاه

اولین کلاسمون با درس زبان ماشین شروع شد. در مجموع بد نبود.

هنوز ۲۴ ساعت از ورود ما به ساری نگذشته بود که من سرمای شدیدی خوردم و کار به بیمارستان کشید . و یه آمپول خوشمزه هم نوش جان کردم.

هنوز سرماخوردگیم خوب نشده.

از لحظه ورود ما تا الان هم بارون نیومده!!

بعدا میام و همه ماجراهارو تعریف میکنم.

9 مهر 1385
مسافرت در مسافرت

این چند روز خیلی کار داشتم آخه به طور کاملا غیر منتظره من ، مامان و داداشم رفتیم تبریز و 14 ساعت پیش من تنهایی  برگشتم و 10 ساعت دیگه هم باید باز برم مسافرت ولی اینبار مسافرت به ساری!

 

در مورد صحبتهای استاد مقسمی باید بگم که

ایشون فرمودند : چون توی مدرک بنده کلمه فراگیر ذکر میشه در پیدا کردن کار دچار مشکل میشم.

چون اکثر کلاسها غیر حضوری و یا جلسات کم هستند زیاد جالب نیست

ضمنا چون من کاردانی خوندم ممکنه خیلی از واحدهای منو قبول نکنن و به همین دلایل خوب نیست

 

در پاسخ به کامنت سروش هم باید بگم که من برای خودم مینویسم و اینجا شده شبیه دفتر خاطراتم و دوست ندارم همه جا برم جار بزنم که من تو دفتر خاطراتم یه اتفاق جدید و نوشتم. هرکسی دوست داشته باشه میاد میخونه و قدمش روی چشم

چند بار خواستم نظرات رو بردارم ولی ….

در آینده شاید یه تصمیم جدی بگیرم

 

در مورد چشم هم باید بگم من هنوز خیلی چیزها رو نگفتم

مثلا یک عدد شیشه جلو ماشین که گوشه حیاط بود

 یا اینکه…. نگم بهتره 

 

ممنون که تشریف آوردین و این دفتر خاطرات رو خوندین…