X
تبلیغات
رایتل
من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی
1 بهمن 1387
دریاب دمی که با طرب می گذرد!

به یاد ژانویه 2000 افتادم 

                        

زمانی که همه جهان نگران سه تا صفر بودند

زمانی که همه فکر می کردند ممکنه یک فاجعه رخ بده!

ولی هیچ چی نشد!

9 سال از اون روزها گذشته...

این سالها اونقدر با شتاب گذشت که انگار همین دیروز بود!

هر سال هنگام کریسمس یاد اون روزها می افتم و نمی تونم باور کنم که یک سال دیگه هم تموم شده! 

و این غافله عمر عجب می گذرد!

24 دی 1387
ابریست

آسمان دل من پر ابر است
باز هم با یک رعد
بغض من می ترکد...
 


14 دی 1387
آخر یه روز حاجتمو ازت می گیرم

 

 

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا

6 دی 1387
زن عشق می کارد و کینه درو می کند

زن عشق می کارد و کینه درو می کند

دیه اش نصف دیه توست  

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی!

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی!

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد!

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی!!!

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....

و هر روز او متولد میشود

عاشق می شود

مادر می شود

پیر می شود و میمیرد

وقرن هاست که او

عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان

جوانی بر باد رفته اش را می بیند

و در قدم های لرزان مردش؛گام های شتابزده جوانی برای رفتن

و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده

و پیری مرد

رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلبی مالامال از درد  

4 دی 1387
به امید خدا